تبليغاتX
خط مقدم
صفحه نخست | انتقاد | چت روم|دانلود فلش پلير English / العربیة / French
Translate This Page To English
تبدیل هذه الصفحة إلی لسان العربیة
Traduire cette page en français
اندازه قلم: گ گ گ
:تغییر رنگ
از این قسمت می توانید رنگ این صفحه را سفارشی سازی نمایید. تنها بر روی رنگ مورد علاقه ی خود کلیک کنید.

  • سر دفتر
  • اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • صندوق پیام ها
  • صندوق پیام های پایگاه محلی برای نظرات کلی شما پیرامون پایگاه با نمایش عمومی
  • آخرین مطالب
  • مشاهده عناوین آخرین مطالب ارسال شده
  • تماس با ما
  • ارتباط آسان و سریع با پست الکترونیک ما

 
موضوع: 91/02/28 17:33

رای گیری اعراب برای تصاحب ابوموسی ایران  دوستان بیایید دست در دست هم بدهیم وبا شرکت در نظر سنجی به اعراب جاهل نشان دهیم که ابوموسی ایران را هیچ کس نمیتواند از ایران جدا کند .  

  نظر سنجی ابوموسی ایران در گوگل

 نظر سنجی خلیج فارس در گوگل

نظرسنجی دوم ابوموسی ایران اینجا هم شرکت کنید

http://www.cnc.blogfa.com/



نوشته شده توسط خط شکن(حميد حاجي) | لینک ثابت |

کور حقیقی 
موضوع: داستانک 91/02/27 23:5
زمانی درویشی تنگدست به در خانه منعمی رفت و گفت: شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به
درویشان دهی من نیز درویشم.
خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی!
درویش تاملی کرد و گفت:ای خواجه، کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمدم...


نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |

جامعه مجازی فارسی زبان 
موضوع: 91/02/15 14:40

جامعه مجازی فارسی زبان با نام  بهسوشیال

لحظات خود را به اشتراک بگذارید

www.behsocial.ir




نوشته شده توسط خط شکن(حميد حاجي) | لینک ثابت |

دیده شدن 
موضوع: داستانک 91/02/14 16:36
روزی روزگاری، دانه کوچکی بود که توجه کسی را جلب نمی کرد. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش می‌خواست دیده شود، اما نمی‌دانست چگونه، گاهی با باد این سو و آنسو می رفت و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی برگها می‌انداخت و گاهی هم فریاد می‌زد: "من هستم، من اینجا هستم"
اما جز پرنده‌ها‌یی که می خواستند یک لقمه ی چپش کنند و یا حشره‌هایی که او را برای انبار آذوقه زمستان می خواستند، هیچکس به او توجهی نمی‌کرد.
دانه، از این زندگی؛ از این‌ همه دیده نشدن و کوچکی، خسته بود.
یک روز رو به خدا کرد و گفت: "این رسمش نیست. هیچ کس مرا نمی بیند. ای کاش مرا ، کمی بزرگتر می‌آفریدی." خدا گفت:
"اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. فقط حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. بزرگ شدن را تو خود، از خودت دریغ کرده‌ای. یادت باشد تا زمانی که فقط به دیده شدن خودت می اندیشی، بزرگ نمی‌شوی. زمانی بزرگی خود را خواهی یافت که هدفت نمایش خودت نباشد، از چشم‌ها پنهان شو تا دیده شوی." دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را نفهمید، با غصه خواب رفت و کم کم زیر خاک پنهان شد.
سال‌ها بعد، سپیداری بلند و با شکوه در کنار چمنزار به پایین نگاه می کرد. با اینکه هیچکس نمی‌توانست او را نادیده‌ بگیرد، اما او دیگر به دیده شدن اهمیت نمی داد

نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |

جنگ نرم ووظیفه ما 
موضوع: سياسي 91/02/03 13:8

«دانشجویان افسران جوان جبهه مقابله با جنگ نرم هستند که ضمندارابودن فکر،
  عمل و بصیرت، در صحنه نیز حضور دارند و با آزمودن صحنه، در چارچوبکارمی کنند،
  اما اساتید دانشگاه ها فرماندهان جبهه جنگ نرم هستند.»

اگر تا دیروز قدرت های استکباری برای تسلط بر سایر کشورهای جهانسوم ازطریق جنگ نظامی و لشکرکشی وارد عمل می شدند امروزه اما با ابزاری به نام «جنگنرم» به دنبال سیطره بر جهان هستند.

شاخصه های جنگ نرم و تفاوت آن با جنگ نظامی می گوید: «در جنگ نظامی شما کاملاًمواضع، ابزارآلات جنگی، نظرات نظامی و نحوه حمله و تاکتیک های دشمن را می بینید بهگونه ای که حتی نفرات دشمن با هویتی مشخص و لباسی واحد در مقابل شما صف آرایی کردهاند اما در جنگ نرم شما هیچگونه مرزی را با دشمن نمی بینید، یعنی نه از تاکتیک هایآنان باخبرید و نه از نوع و نحوه حمله اطلاع دارید و نه حتی نفرات آنان را به درستیمی توانید تشخیص دهید، از همین رو پیروزی یا شکست در جنگ نرم به مراتب مهمتر و بسیدشوارتر از جنگ نظامی است.»

آیامیدانیدبه چه علت هروزبرتعدادشبکه های ضداخلاقی ومبتذل  فارسی زبان ماهواره افزوده میشود؟؟؟؟؟

 



نوشته شده توسط مسافر | لینک ثابت |

سکوت تو 
موضوع: انتظار 91/02/01 0:24
 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست



نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود 
موضوع: شعر 91/01/23 16:30

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود

با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود
                                                                   سعدی



نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |

تاجر و ماهیگیر 
موضوع: داستانک 91/01/19 18:27
یک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود. 
از ماهيگير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟ 
ماهيگير: مدت خيلي کمي.
تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟ 
ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.
تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟
ماهيگير: تا دير وقت مي خوابم, يه کم ماهي گيري مي کنم, با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کني. 
اون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني. اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري. 
ماهيگير: خوب, بعدش چي؟ 
تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيــما به مشتري ها ميدي
و براي خودت کارو بار درست مي کني... بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت
ميکني... اين دهکده کوچک رو هم ترک مي کني و مي روي مکــــزيکوسيتي! بعد از اون هم
لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني...
ماهيگير:اين کار چقدر طول مي کشه؟ 
تاجر: پانزده تا بيست سال. 
ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟ 
تاجر: بهترين قسمت همينه,در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي! اين کار ميليون ها دلار برات عايدي داره. 
ماهيگير: ميليون ها دلار! خوب بعدش چي؟ 
تاجر: اون وقت بازنشسته مي شي! مي ري يه دهکــده ي ساحلي کوچيک! جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني, با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش

نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |

اطلاعیه 
موضوع: 91/01/14 17:3
با عرض سلام

در پی مشکلات ایجاد شده ،آدرس تارنما به http://khattemoghadam.blogfa.com تغییر یافت.

در طی همین بروز رسانی ،بخش "پیوند ها" نیز بروز رسانی گردید که بعضی از تانما ها غیر فعال به نظر میرسیدند  که به شرح ذیل است:

کانون اسلامی کن |قدیسیان|زمزمه|یاس های کن|روضه رضوان|کن قدیم

از مدیران این تارنما ها درخواست میشود که اگر اشتباهی صورت گرفته اعلام نمایند که به اشتباه از لیست حذف نشوند. 

همچنین اطلاعیه ای  در "کن نیوز" مشاهده شد که به اطلاع میرسانیم:


سلام- به لطف حضرت حق و با تلاش گروه سایبری مرصاد این وبلاگ هک شد.

امید است به زودی این وبلاگ به فرد شایسته جهت اداره کردن و همچنین ارائه قرهنگ و تاریخ ناب کن

به عرصه سایبری واگذار گردد

از افراد متقاضی درخواست میگردد با ارسال کامنت با نام کامل اعلام آمادگی کنند

http://www.kannews.blogfa.com




نوشته شده توسط خط شکن(حميد حاجي) | لینک ثابت |

زندگی 
موضوع: شعر 91/01/07 13:8

 

شعري فوق العاده زيبا از سهراب سپهري‎


ادامه مطلب

نوشته شده توسط نوای بینوا | لینک ثابت |


Copyright 2010 - khatemoghadam.tk & Designer: GoleNarges (Aj)